شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
  • :
  • :

تحقیق مقدمه خداشناسي

امروزه در كشورهاي دنيا بين كساني كه ازروش آنها تقليد مي كنند رسم بر اين جاري است كه بدون ذكر مقدمه يكباره وارد متن كتاب مي شوند
%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC %D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87 %D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C %D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C تحقیق مقدمه خداشناسي
پایان نامه مدیریت

انجام پایان نامه ارشد کامپیوتر,انجام پایان نامه ارشد کامپیوتر,انجام پایان نامه ارشد کامپیوتر

در حالي كه هنوز فكر خواننده آمادگي جهت درك مطلب كتاب ندارد ناچار است دو سه بار كتاب را از ابتدا تا انتها بخواند تا مقصود نويسنده را خوب درك نمايد. وقتي قبلاً مقدمة كتابي خوانده شود و ذهن خواننده براي مطالب آماده گردد بهتر مي تواند مفهوم آنرا درك كند از آن بهره برداري نمايد.
لذا اين طور تشخيص مي دهم كه اين شيوه خوب از آنروش است انتظار دارم وقتي جهان يان اين عمل را معقول و متين يافتند بعد از بررسي سنجش فايده اش، از آن پيروي كنند هرگاه ديدند فايده ندارد مختارند. در هر حال تقليد كردن ما از شيوة ديپرهزینه بدون سنجش سود زيان آن معقول نخواهد بود. خوانندة ‌عزيز موضوعي كه در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته چنان كه بعداً خواهيد ديد در اطراف ديناميسم عالم دور مي زند.
مهربانی نزد اديان و فلاسفه
حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از مهربانی چيزي است ؟
حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد
بودائيسم ـ دهاماپادا: يك عقل صحيح درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.
كنفوسيوس ـ آنالكتها‌۱: يك جوان وقت ي كه در خانه است بايد نسبت به پدر مادر در خارج نسبت به بزرگتران با محبت احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي مهربانی او نسبت به تمام جوشان بوده دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.
دين كنفوسيوس: لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست‌؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب نسبت به تمام چيز محبت روا داريم، همة مردمان را رفیق بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري درستي» در جائيكه دوستی باشد جدائي نيست.
دين تائو «كان ينگ يين»: با تمام به مدارا و حسن سلوك محبت رفتار كن
كتاب امثال سليمان نبي ۱۵: خوان به قول درجائي كه مهربانی باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.
رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: اي حبيبان يكديگر را مهربانی بنمائيم زيرا كه دوستی از خداست هر كه مهربانی مي نمايد از خدا مولود شده است خدا را مي شناسد و كسي كه مهربانی نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا دوستی است.
امانوئل كانت: تفاوت است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه جهت اداي تكليف احترام به قانون مي كند، ااما حظ نفس برده دومي اداي وظيفه كرده است.
‌يوهان گتليپ فيخته: ظهور نيكي در اشویِژگزینشه تجلي نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق كردار است.
شوپنهاور: شفقت زياد خوب بنياد اخلاق مي باشد، ولی سعادت و آزادي تام در سلب كلي عزم خواهش است.
اگوست كنت: ترقي نوع آدم بسته به ميزان غلبه جنبة آدم ي بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد خورد و جنگ و جدال است.
چارلز داروين: بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحاما و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف احساس ات قلبي است كه در آدم بوجود آمده است آدم اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت نوع پرستي خير خواهي را در بپرورد.
هربرت اسپنسر: چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند تا حدي دست از خواهي بردارند و رعايت حال ديپرهزینه را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگـران را بخواهد.
فردريش نيچه: خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. اکنون كه خوب بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. جهت حصول اين امر چنانچه هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ ضروری آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم مخالف اين فرض است چنانچه چه راستي مهرباني فضيلت و تقوي باشد بد است.
ارسطو: خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه جهت خودنسبت بديگـران قائلند در تحصيل مال جاه يا لذتها است.
ولتـر: علم آدم را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند.

مي گويم: دوستی يك نيرو و لطف الهي و نعمت عظيمي است كه خداوند متعال در نهاد بشر به وديعت گذارده است. حال كه چنين نعمت وعطية بزرگي در اختيارما قرار گرفته جهت چه نبايستي نخست اهميت عظمت آنرا درك كرده و شعار قرار دهيم و با تمام افراد بشر در همه جهان مهربانی برادري ورزيم از اين عطاي الهي بهره برداري كامل كنيم. وظيفة ما ايجاب مي كند كه نخست اين دوستی را در اطراف خود بكار اندازيم پس رفته رفته تا آنجا كه بتوانيم و ارتباطات ما ايجاب كند نسبت به ساير افراد بشر و مخلوقات جهان اين موهبت را بكار بريم.
شما وقتي به يك كارخانه بزرگ قدم مي گذاريد هزاران اجزاء آن را از ميله چرخ، پيچ و حتمـا ت و ساقه ها زبانه ها خلاصه هر چه در ماشينها هست همكار و همراه و موافق يكديگر مي يابيد. ممكن نيست يك پيچ يا ميله از ماشين برخلاف سياست مصلحت ساير به احتمال زیاد ت كار كند و چنانچه چنين باشد ماشين لطمه خواهد خورد. چنانكه اگر قطعه اي از آن پولادها را به ميان دندانه هاي چرخ بيندازيد ماشين را آسیب خواهد زد. ما كه در چنين عالمي زندگي مي كنيم چه وظيفه داريم؟ آيا سزاست كه با همنوعان خود كه هر كدام حتمـا ت اجزائي از اين دستگاه عظيم اند از در مخالفت و دشمني در آئيم مانع كار آنها شويم به جاي همكاري مودت سدي در راه پيشرفت ديگـران بسازيم. آيا شايسته است به جاي همفكري دوستی از در عداوت دشمني در آئيم كوس مخالفت و عناد ضديت را بنوازيم؟
دو گنجشك بر روي درخت بر سر يك طعم ه يا يك عشق با يكديگر نزاع مي كنند و قدري بر سر وروي نوك مي زنند ولي بعد از مدت كوتاهي اين نزاع بر طرف شده دوباره مانند دو رفیق قديمي پهلوي يكديگر خزيده و هر يك را با گرما ديگري گرم مي سازد و اصلا يادي از آن اختلاف كوچك در مغزش باقي نمي ماند. آيا ما از يك گنجشك ضعيف تريم؟
آيا صلاح است كه بين دوست ها كه مدتها با يكديگر يار و رفيق و هم پيمان همراه بوده اند چنان اختلافي پديد آيد كه از يكديگر جدا شوند و اثري از آن دوستي دوستی باقي نماند؟
آيا درست است كه بين يك خانواده كه بايستي مظهر و نمونه اتحاد و اتفاق دوستي دوستی باشد كدورتها نقارهائي پيش آيد كه سبب جدائي و بريدگي آنها شود؟ آيا صلاح است كه بين همسايگان يك محل كه منافع مشترك با يكديگر دارند و صلح صفا و همزيستي آنها زندگي را بر همة افرادشان شيرينتر مي سازد جنگ نزاع و محيط دشمني كينه بوجود آيد؟ آيا درست است كه بين افراد يك شهر كه در يك محل زندگي كرده از مزاياي مشتركي بهره مي برند و احتياج به همکاری در امور دارند دودستگي اختلاف نزاع افتد به طوري كه شيرازة كارها از بپاشد؟
آيا معقول است كه افراد يك كشور كه يك واحد يگانه و نمايندة وحدت هستند به جاي اينكه پيوندهاي فكري و هم موسیقی ي و هم کاری را روز به روز به نفع مشترك محكم تر سازند، به دشمني و كينه و مخالفت و عداوت با يكديگر پرداخته راه نفاق بپيمانيد و بر عليه يكديگر دسته بندي کرده ميان طبقات و اصناف گروههاي مختلف ديوار جدائي بركشند و روز به روز اين شكاف را عميق تر سازند راه صلح و آشتي و همکاری را بر روي ببندند؟
آيا اين خوبتر است آنكه تمام افراد كشور اعم از هر شغل و مقام و حرفه و وظيفه دست اتحاد و همکاری با داده در راه ترقي تعالی عظمت كشور كه هدف مشترك همة آنها است با يك دوستی ، صميميت برادري كامل بكوشند و كار كنند. آياصلاح است كه بشر به جاي اين كه با اختراعات و اكتشافاتي كه محصول فكر و الهام و تقدير است در راه توسعة رفاه آسايش و ترقي همنوعان بكوشد از وسائلي كه بوجود آمده براي تخريب آبادنيها و كشتن عدة بيشماري از همنوعان سوءاستفاده كند؟
آيا در اين عالم وحدت كه همة موجودات با يكديگر همکاری مي كنند و با هم پيوند دارند و كار آنها در هر احوال وابسته به يكديگر است، صلاح است بشر به جاي اين كه از اين عالم وحدت بهتر مصرف كند باعث پراكندگي شده و وسائلي بكار اندازد كه در يك مدت كوتاه عدة بيشماري از موجودات زميني و هوائي و آبي نباتات و حيوانات مختلف جاندران مرئي غير مرئي را از بين ببرد؟ آيا عقل سليم حكم مي كند كه اجزاء‌ يك دستگاه موزون به جاي همكاري و كمك به ساير به احتمال زیاد ت آن دستگاه به دشمني و مبارزه با آنها بپردازند؟ بدن شما مركب از ميلياردها سلول گلبول و ياخته اجزاء مختلفه است كه دائم در حال فعل و انفعال می باشند ولي ماحصل عمل آنها هر چه باشد يك امر واحد است و آن نگاهداري و ادامة زندگي سلامت شما است.
آيا نمي خواهيد كه سلولهاي بدن شما همگي با مهربانی اتفاق اتحاد در راه اين هدف مشترك بكوشند؟ آيا راضي هستيد كه مبارزه دشمني در درون بدن شما چنان وسعت گيرد كه سلامت و تعادل بدن از بين برود و شما را به ديار مرگ اضمحلال بكشاند؟ اين نكته بسي روشن است كه هرگاه بين اجزاء سلولهاي كالبد، اختلافي پديد آيد سلامت بدن ما دچار اضمحلال خواهد شد هرگاه صلح صفا بين آنها جاري بود سلامت و شادابي كالبد تأمين است.
جامعه نيز همين حال را دارد. چنانچه افراد آن باهم متحد صميمي همكار باشند و با موزیک ي صفا مهر بانجام وظايف خود پردازند پيكرة اجتماع سالم است هرگاه برخلاف درصدد دشمني نزاع و اختلاف برآيند جامعه نيز لطمه خواهد ديد. هرگاه دينام بدن آدم هر ماشيني تعادل و نظم نداشته باشد تمام بدن لطمه خواهد ديد و ماشين از كار ميافتد و اگر دينام بدن يا عالم بهتر كار كند تمام پيكر آن منظم وعالی بگردش حركت انجام وظيفة خود خواهد پرداخت.
مي گويم: دانش دين كه به منزله نيروي مثبته دينام عالم است هرگاه با تعادل كار كردند يعني دانش درست تجلي نمود و تلفيق آن با دين درست انجام گرفت (دين از تراوشات مختصر دانش و جزء دانش به شمار مي رود.مؤلف) تمام كارها مرتب خواهد بود و افكار بشر نيز به بهتر ي كار خواهد كرد هرگاه اين دينام از ميان رفت و رخت بر بست عالمي در بين نيست. اين نكته را همچنین كتاب با تفصيل بيشتري خواهيد ديد. بايد دانست كه اين نيرو وسيله اي هم ضروری دارد كه همان اتم است بعداً بيان خواهد شد.
دانش است كه اين مطلب را تشخيص مي دهد و اگر دانش نباشد عالم نخواهد بود. از اين روست كه مي گويم دانش و دين به منزلة نيروي مثبت دينام عالم است حتي چنانچه جهت حق تعالی دانش قائل نباشيم، نمي توانيم وجود حضرتش را قبول كنيم وناچاريم بگوئيم خداي بي دانش خدا نيست.
در يك دستگاه كوچك مثل ساعت هرگاه چرخها و دنده هاي آن با نظم همکاری انجام وظيفه كنند ما ببهتر ي مي توانيم از اين ساعت استفاده كنيم هرگاه علتي بوجود آيد كه در همکاری آنها اختلال توليد كند نتيجة مطلوب از كار ساعت بدست نمي آيد. دستگاه جامعه نيز مشمول همين قاعده است و هرگاه افراد آن خوب انجام وظيفه کرده و همکاری را با دوستی برادري مطابق موازين دين دانش انجام دادند مي گوئيم دنيام اين جامعه زياد خوب ست ماشين آن كاملاً منظم كار مي كند و چون از روي دانش كار كرده از روي دانش به وجود آمده محيطي كه در اين جامعه حكمفرما شده پاره شدني نيست. اكنون كه روشن شد دانش دينام عالم است و چون اين موضوع با تفصيل و شرح لازم براي خوانندگان گرامي در اين كتاب بيان مي گردد احتياج به بسط بيشتري در مقدمه نخواهد بود.

دانش خلقت
قرآن مجيد فرمايد: ولاتقف ماليس لك به علم ان السمع البصروا الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا (الاسري ۳۶) بر آنچه علم اطمينان نداري دنبال مكن كه (در پيشگاه حكم خدا) چشـم و گوش و دلها تمام مسئولند.
هل يستوي الذين يعلمون الذين لايعلمون انما يتذكر اولولاالباب (زمر آيه ۹) آنانكه اهل علم دانش اند با مردم جاهل نادان يكسانند؟ فقط خردمندان عالم متذكر اين مطلبند.
كتاب ايوب باب ۲۸: پس حكمت از كجا مي آيد مكان فطانت كجا است؟ از چشم تمامي زندگان پنهان است و از مرغان هوا مخفي مي باشد. خدا راه آن را درك مي كند و او مكانش را مي داند زيرا كه او تا كرانهاي زمين مي نگرد آنچه را كه زير تمامي آسمان است مي بيند …. و به آنان گفت اينك استرس خداوند حكمت است و از بدي اجتناب نمودن فطانت مي باشد.
دين بودا ـ كتاب دهاماپادا: هرگاه خطابه اي مركب از هزار كلمه ولي لغاتش خالي از معني باشد يك كلمه معني دار از آن خوبتر است كه وقتي كسي آن كلمه را بشنود ساكت مي شود ـ بدون دانش تفكر نيست بدون تفكر دانش نيست. آن كس كه دانش تفكر دارد نزديك به نيروانا است.
بودا آنالكت يك: مرد بزرگ و برتر مي خواهد كه در كلماتش هيچ چيز غلطي نباشد ـ مرد بزرگ و برتر در سخن فروتن و خود دار است اما در عمل افراطي است.
رزتشت زند اوستا ـ مانيوگ خراد ۲۴ : گفته شد كه اهورا مزدا خلقت را به وسيلة دانش مؤمن خلق كرده اداره دنياي مادي دنياي روحي به وسيله دانش است.
مذمت دانش
كتاب جامعه از كتب تورات باب اول: و دل را بر دانستن حكمت دانش حماقت و جهالت مشغول ساختم پس فهميدم كه اين نيز در پي باد زحمت كشيدن است زيرا كه در كثرت حكمت كثرت است هر كه علم را بيفزايد حزن را مي افزايد.
شوپنهاور: فلسفه عبارآزمایش از جهان شناسي نه خداشناسي ـ جهان را نبايد به جهان مادي و جهان روحاني تقسيم كرد بايد گفت جهان ي هست حقيقي وجهـاني هست تصوري و نمايشي.
ارنست رنان: سلطنت حقه اي كه مردم منتظر آن هستند نزديك مي شود و آن سلطنت علم است و بناجهت ن بايد اختيار امور در دست اهل علم باشد.
هانري برگسن: فلسفه علم به كنه اشياء و ادراك حقايق است اما راهش مستقل نيست و ادراك حقيقي آن است كه ادراك كننده با ادراك شونده يكي شود اين كار جز با درون بيني جان بيني و الهام دروني امكان پذير نيست.
فريسيس بيكن: متأخرين، بنده متقدمين علما شده اند. آزاد نيستند از رآي ندارند. هر چه دارند آن است كه در كتابها و دفتر ها مقيد است مشغول زير و روكردن آنهاو مجادله مباحثه در آن نوشته ها مي باشند و موقع و مجالي براي آنها نمي ماند كه به مطالب تازه بپردازند و از رسيدن به كشفيات تازه مأيوسند. اگر بيچاره اي سخني بگويد كه تازگي داشته باشد غوغا بلند مي كنند و مهابت دين را پيش مي كشند و مي استرس ند اگر علم ترقي كند عقايدي مخالف تفسيرات تأويلات كه آنان در دين كرديده اند ظهور كند و اين دليل بر آن است كه ايمان به عقايد دين خويش ندارند (والا از پيشرفت علم و عقايد جديد نمي ترس و نگرانی يدند)
لاك: دانش و خرد ماية تمام خوبی ها است و مردم بدان راه توانائي حاصل مي كنندو تمام مقتضيات طبيعت خودوطبع عالم رادرمي يابند از آن پيروي مي كنند و به اين طريق بشر به سوي پرستيدن خداي واحد سوق داده مي شود. دانش آدم محدود است بر بسياري از امور نمي تواند اطلاع يابد.
فونتنل: دانش پيوسته از كثرت به وحدت مي گرود.
ولتر: در هر موضوع بايد طوري سخن گفت كه تمام كس قدرت فهم آن را داشته باشد. آنچه بيشتر مردم نمي فهمند گفتنش چه فايده دارد؟




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوپروب close
خرید بک لینک